خرید بک لینک

صدا قطع و وصل میشد..
انگار روی همان قبر بی بی خاکش کردند.. .

داییدایی رفت... .

برچسب: نویسنده: روژان کاظمیان تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 12:59

امروز ۱۰ آپریل است. هوا آفتابی است اینجا. به قول این فرنگی ها Finally spring is here. دو هفته دیگر با شرکتی که پروژه ما را support میکند جلسه داریم و من هنوز هیچ کاری برای آن جلسه انجام نداده ام. امروز صبح قبل آمدن به office  به مامانجون زنگ زدم. دیروز هم زنگ زده بودم ولی انگار رفته بود مراسم ختم داییدایی. مامان میگفت حال مامانجون خیلی مساعد نیست و شاید

برچسب: نویسنده: روژان کاظمیان تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 12:59

سرما خورده ام انگار. اینجا وقتی سرما میخوری باید خوب از خودت مراقبت کنی. دکترهایشان شبیه دکترهای ایران نیستند که تا بروی ببندنت به آنتی بیوتیک و پنی سیلین و یک هفته ای خوبت کنند. صبح قبل آمدن به آفیس به مامانجون زنگ زدم تا صدایش را دوباره بشنوم. صبحم تا رسیدم یکی از همکاران شرکتی که توی ایران آنجا کار میکردم زنگ زد و سوال هایی راجع به پروسه مهاجرت و اپلای و

برچسب: نویسنده: روژان کاظمیان تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 12:59

صفحه بندی